دزد و عارف

خدایا چیزی در خانه من نیست و این دزد بینوا بادست خالی و ناامید از این جا خواهد رفت. اگر او دوسه روز پیش مرا از تصمیم خویش باخبر ساخته بود ،می رفتم ، پولی قرض می گرفتم، وبرای این مردک بینوا روی تاقچه می گذاشتم...

آن عارف فرزانه نگران نبود که دزد اموال اوراخواهد برد اونگران بود که چیزی در خور ندارد تا نصیب دزد شود واوراخوشحال کند .

داخل خانه عارف تاریک بود .پیرمرد شمعی روشن کرد تا دزد بتواند درپرتو آن زمین نخورد وخانه را بهتر وارسی کند.

استاد شمع را برد تا روی تاقچه بگذارد که ناگهان با دزد چهره به چهره برخورد کرد دزد بسیار ترسیده بود. او می دانست که این مرد مورد اعتماد اهالی شهر است بنابر این اگر به مردم موضوع دزدی او را بگوید همه باور خواهند کرد .

اما آن پیر عارف گفت: نترس آمده ام تا کمکت کنم داخل خانه تاریک است . وانگهی من سی سال است که در این خانه زندگی می کنم وهنوز هیچ چیز در آن پیدا نکرده ام بیا با هم بگردیم اگر چیزی پیدا کردیم پنجاه پنجاه تقسیمش می می کنیم .

البته اگر تو راضی باشی. اگر هم خواستی می تونی همه اش را برداری زیرا من سالها گشته ام و چیزی پیدا نکرده ام .پس همه آن مال تو. بالاخره یابنده تو بودی .

دل دزد نرم شد.استاد نه او را تحقیر کرد نه سرزنش.

دزد گفت: مرا ببخشید استاد.نمی دانستم که این خانه شماست وگرنه جسارت نمی کردم.

عارف گفت: اما درست نیست که دست خالی از این  جابروی.من یک پتو دارم هوا دارد سرد می شود لطف کن و این پتو را از من قبول کن.

استاد پتو را به دزد داد دزد از اینکه می دید در آن خانه چیزی جز پتو وجود ندارد شگفت زده شد سعی کرد استاد را متقاعد کند تا پتو را نزد خود نگه دارد .

استادگفت:  احساسات مرا بیش از این جریحه دارنکن دفعه دیگر پیش از این که به من سری  بزنی مرا خبر کن .اگر به چیزی خاص هم نیاز داشتی بگو تا همان را برایت آماده کنم تو مرا غافلگیر و شرمنده کردی ، می دانم که این پتوی کهنه ارزشی ندارد اما دلم نمی آید تو را بادست خالی روانه کنم لطف کن وآن را از من بپذیر .تا ابد ممنون تو خواهم بود .

دزد گیج شده بود او نمی دانست چه کار کند . تا کنون به چنین آدمی برخورد نکرده بود. خم شد پاهای استاد را بوسید پتو را تا کرد و بیرون رفت.

او وزیر و وکیل و فرماندار دیده بود ولی انسان ندیده بود .

پیش از انکه دزد از خانه بیرون رود استاد صدایش کرد وگفت: فراموش نکن که امشب مرا خوشحال کردی من همه عمرم را مثل یک گدا زندگی کرده ام . من چون چیزی نداشتم از لذت بخشیدن نیز محروم بوده ام اما امشب تو به من لذت بخشیدن را چشاندی  ممنونم...

/ 8 نظر / 13 بازدید
اسفندیار فتحی

درود واقعن بخشش لذت بخش است حالا می خواهد از هر نوعش باشد. حسن جان خوانندگان این مطلب را چند دسته می دانم. یکی که با خواندن آن فقط می خندندو زبان به تمسخر عارف می گشایند. دوم افرادی که این مطلب فقط آنها را به فکر فرو می برد. سوم افرادی که به فکر فرو می روند و تصمیم جدیدی می گیرند که بخشش را سرلوحه ی کارهایشان قرار دهند. و چهارمین گروه افرادی هستند که از بزرگی شان این مطلب برایشان عادی است. به راستی دوستان ما از کدامین گروهیم؟! سبز باشید

برد زرد

سلامی چو بوی خوش آشنایی وبلاگ ادبی دهستان زیارت اولین قدم خود را برداشت . دستش را بگیرید برای قدم های بعدی: www.bard-zard.blogfa.com

زادو

سلام. مژده به همه زیارتیها!! طاعات و عبادات تان مقبول درگاه احدیت. در ماه مهمانی خدا مهمان ما باشید. www.zado.blogfa.com

قاسم عباسی

عشق عشق اگر با تو بیاید به پرستاری من شب هجران نکند قصد دل آزاری من روزگاری که جنون رونق بازارم بود تو نبودی که بیایی به خریداری من برگ پاییزیم و خسته دل از باد خزان باغبان نیز نیامد پی دلداری من اشک گرم و غم عشق آمد و جانا چه کنم گر به فردا نرسد این شب بیداری من عشق اگر با تو بیاید به پرستاری من قصه عشق شود قصه بیماری من من و دیوانگی و مهر و وفا یار شدیم تا تو باشی و من و عشق و وفاداری من

عباس میرزایی

سلام دوست من خسسته نباشید الان سیب زمینی خارک وسط پاتیلی از اب آروم نشسته ومارا تحمل میکنه سرزمین موج و مرجان آب واتش ..خارک..اینجا دریا تشنه ی یه لیوان اب شیرینه ولی با همه تشنگی پرغرور وبا نمکه اما خشم تلخی داره اونقد تلخ که حتی تمام شکر های دنیا هم نمیتونن اونوشیرین کنن اینجا اگه دلت بگیره میتونی به دریا نگاه کنی واگه ازدریا دلگیرشدی به اسمون اینجا زمین هنوزتوی گهواره ی آبه رمان نویس قهاری نیست ولی با این وجود قرنها خاطره دربرگهاش نوشته اینجا همه چیزبوی عبادت میده میرمحمد با ان سنگهای بالا رفته ازهندسه ومساجدی که هرکدام به زمین سجده کرده اند حتی درختان اینجا نیز بیشترانجیرمعابدند اینجا اسمان بزرگ دریا وسیع فقط دل گرفته هست الان دارم پاییز طلایی را گوش میدم وبرات مینویسم وبا چین های چادر شب که چین دریارا دست چین قدرت خودش میکنه غروب دیگری رادر خارک تجربه میکنم امیدکه همیشه شاد باشی

unique

سلام دوست عزيز. ايا مايلييد با قرار دادن تبليغات در وبلاگ خود در امد ماهيانه بالاي 500000 تومان داشته باشيد؟ براي اطلاعات بيشتر به سايت www.unique1.persianblog.ir رفته و به قسمت كسب و كار اينترنتي مراجعه كنيد.

کافی نت زیارت

با درود ! وبلاگتون و دیدم خیلی زیباست .امیدوارم تو وبلاگتون نظرات شخصی شما رو در هر زمینه ای بیشتر ببینیم .