در گذر از زندگی آموختم که ...

 

 

در گذر از زندگی آموختم :

 

که: می توان در یک لحظه تصمیم گرفت و یک عمر رنج کشید.

که: می توان افکار را کنترل کرد یا آنها تو را کنترل میکنند.

که: بلوغ به تجربه هایت و درسهایی که از آنها گرفتی مربوط است نه به سالهای زندگی ات.

که: قهرمان کسی است که ، کاری راکه لازم است انجام شود بدون توجه به عواقب آن انجام میدهد.

که: گاهی حق داری عصبانی باشی ، ولی حق نداری ظالم باشی.

که: مجبور نیستی دوستت را عوض کنی ، اگر بدانی دوستت عوض خواهد شد.

که: زندگی ات می تواند در یک لحظه توسط مردمی که تو حتی آنها را نمی شاسی تغییر کند.

که: حتی زمانی که تصور میکنی چیزی برای بخشیدن نداری ، میتوانی به کسی که کمک می طلبد کمک کنی.

که: کسی را که بیشتر دوست اری زودتر از دست می دهی .

که: اگر کسی آنگونه که تو می خواهی دوستت ندارد ، به این معنی نیست که در عشق او نقصی است.

که: با دوست می توان در سکوت و بدون انجام هیچ کار مشخصی بهترین اوقات را داشت.

که: کسانی را که بیشتر دوست داری زودتر از دست میدهی.

 

 

******************** 

*****************

**********

 *****
 ***

**

 *
 

 

وای، باران

باران،

شیشیه پنجره را باران شست

از دل من اما

چه کسی نقش تو را خواهد شست؟
آسمان سربی رنگ

من دورن قفس سرد اتاقم دلتنگ

می پرد مرغ نگاهم تا دور

وای ،باران

باران

پر مرغان نگاهم را شست

آب رویایی فراموشی هاست

خواب را دریابم

که در آن دولت خاموشی هاست.

 

 

  
نویسنده : حسن ; ساعت ۱٠:٠٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۱ مهر ۱۳۸٤
تگ ها : باران ، گذر زندگی