هفت بار روح خود را نکوهش کردم:

 

نخستین بار هنگامی بود که برای دستیابی به یک آرزوی دراز هستی،

خود را به حقارت کشیده بود.

 

دومین بار زمانی بود که دیدم فلج نیست و لنگ لنگان می رود!

 

سوم بار وقتی بود که در انتخاب بین سختی و آسانی آزاد مانده بود و او آسانی را برگزید!

 

چهارمین بار زمانی بود که لغزشی ر ا انجام داده بود و خود را دلداری می داد،

که دیگران نیز اینچنین می کنند!

 

پنجمین بار زمانی بود که در اثر ناتوانی دست به کاری نمی زد و این تعلل را،

حاصل قدرت خود می دانست!

 

ششمین بار وقتی بود که از زشتی یک چهره بیزار شد و نمی دانست این چهره،

یکی از نقابهای خود اوست!

 

وهفتمین بار زمانی بود که نوای ستایشگرانه ای را سر داد و این کار را فضیلتی بزرگ برشمرد!

 

                                                                                                         جبران خلیل جبران

 

  
نویسنده : حسن ; ساعت ٩:۱۸ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۳ شهریور ۱۳۸٤
تگ ها :